تبليغاتX

×فقط خودمو خودتو عشقه×


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 17:48 موضوع | لینک ثابت


من رفتم !

شاید برای همیشه نه ولی .................


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 18:19 موضوع | لینک ثابت


خیال عشق !

با خیال  یک روز بارانی ، زیر چتری به گنجایش دو عشق ، با گرمی و صداقت حرفهایت زندگی میکنم !!!

 

 شاید تو راه رفتن زیر نم نم باران را بدون چتر دوست داشته باشی پس میرویم زیر باران تا به سهراب

 

سپهری ثابت شود که زیر باران باید رفت..........عشق بازی باید کرد.............. !!! 

 

 

در گرمای دستانت غرق می شوم و با نور افشانی چشمان خرماییت به اوج عشق می رسم  ! عشق

 

یعنی این !

 

پس بیا تا در کنار هم عشق را معنی کنیم و به وسعتی از عشق دست پیدا کنیم

 

تو را به اندازه همه کسانی که دوست نمی دارم ، دوست می دارم !!!

 

 


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی انتظار !!!

عشق یعنی انتظار به وسعت همه جهان !

 

آخه وقتی انسان همیشه منتظر رسیدن به عشقش باشه دیگه از عشق جز انتظار چیز دیگه ای

نمی مونه که !

 

این همون انتظاریه که بعد از رسیدن تبدیل میشه به عشق ابدی و اونوقته که به معنای واقعی عشق

خودنمایی میکنه و به همه ثابت میشه که ما عاشقیم!

 

میدونی چرا ایندفعه از انتظار نوشتم؟ آخه همه چیه این رابطه و عشق قشنگه به جز انتظارش که داره

اذیتم میکنه

عزیزم به امید عشق و به نشانه دوست داشتن برای به دست آوردنت صبر میکنم

 

به عشق فکر کنید>>>>>زیباست

 

عاشقتم


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت


باز هم عذر!

با همه ی بی وفایی هایم به نشانه ی دوست داشتن باز هم می نویسم!

 

می نویسم از محبت هایت !می نویسم تا بدانی که با هر نفست نفس های مرا نیز کمک میکنی تا

 

 از فعالیت نایستند!

 

می نویسم تا بدانی به اندازه ی نقطه نقطه ی دلنوشته هایم دوستت دارم

 

 می نویسم تا به همگان ثابت کنم که عشقی هست !

 

می نویسم با نیت پرواز تا نوشته هایم پر کشند و به سراغ دل تو آیند ! تویی که بهترینی برای وجود بی

 

وجود من !

 

دوستت دارم                 


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 18:32 موضوع | لینک ثابت


راز عشق !

 

وقتی به عشق رسیدم که فهمیدم دارم از "ع" اون بالا می رم و وقتی به قوس "ع" رسیدم فهمیدم که در

 

عشق ماندگار شدم !!! هر روز جلوتر می رفتم که فهمیدم راه عاشقی راهی نیست که مشکلی

 

نداشته باشه و ... !!!

 

"ش" بود که منو با چاله چوله های عشق آشنا کرد و سختی عشق رو بهم فهموند! اما این هم

 

عاقبت خوشی داشت و بعد از مرارت ها به اوج عشق که بالای ارتفاع سه نقطه طلایی شین بود

رسیدم!

 

شاید از "ق" بپرسی! نه؟ قاف برای عشق معنی نداره ! یا اگه هم معنی داشته باشه حرف از جدایی

 

میزنه که برای من مفهوم نیست! شاید هم قاف نماد قلب عاشق باشه که اینقدر خالیه و باید دائم دنبال

 

معشوقش باشه که از عشق واقعی پرش کنه !!!

 

دوستان عزیز تو این وبلاگ به جز حرف عشق دنبال چیز دیگه ای نباشید چون چیزی دستگیرتون نمی

 

شه(قابل توجه دوستانی که از عشق بد میگن)

 

                                                

راستی از دوست عزیزم پویا هم تشکر می کنم که از وبلاگ ما تو وبش نوشته و خوشحال میشه اگه

 

بهش سر بزنید لینک زیر هم وبلاگشه !(روی پویا کلیک کن ! وبلاگ جالبی داره!)

 

پويا

 

 


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت


ای معشوقه من!

یادته یه روز خوب کنار دهکده عاشقی بهت گفتم دوست دارم؟عشق رو از همون روزای اول بود که به

 

من یاد دادی که چه جوری بفهمم و ابرازش کنم  شاید تا حالا نشده بود که طعم عشق رو بچشم اما

 

تو بودی که شدی معلم عشق واسه من !شاید اون روزای اول هیچ وقت نمره قبولی نمی گرفتم ولی

 

تو یه جوری ابراز می کردی که انگار شدم مجنون مجنون ها !عشق چیزی نبود که به این راحتی ها و

 

به تنهایی به دستش بیارم ! تو بودی که این سیب سرخ دوست داشتن رو گذاشتی تو سبد سبز زندگی

 

من تا عشقت تو زندگی من سرخ سرخ نمایان باشه و به عشقت افتخار کنم !راستی

 

شنیدی بعضی ها می گن که عاشقی بمیره و پدر عاشقی بسوزه که هر چه کرد عاشقی کرد؟ آره بابا

 

راست می گن این عاشقی که وجودش یه اتاق تکونی حسابی تو زندگی به راه می اندازه و یه زندگی نو

 

رو بوجود می یاره !!! 

 

با آرزوی عشق برای همه دوستان !!!

 

بازم می گم دوست دارم فراوون


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 14:2 موضوع | لینک ثابت


وقتی که تو رو دارم !

وقتی که تو رو دارم پی بردن به خودم سخت نیست !!! میدونی چرا؟ آخه هر وقت که فکر می کنم واسه

منی و یکی هست که دوستم داره میفهمم که چقدر خوشبختم !

وقتی که تو رو دارم چیزی دارم که هیچ کی اونو مثل من تجربه نکرده مگر یه کم این بچه بیخودیه که

بهش میگن مجنون

وقتی که تو رو دارم شاید هرگز عاشقی سخت نباشه ولی عاشق موندن سخته !!! می دونی چرا؟ آخه

در برابر عشق تو عشق من هیچه و گاهی اوقات این عشق زیبات منو شرمنده میکنه

وقتی که تو رو دارم دیگه خودم رو ندارم چون من با توام و همیشه برای تو !!!

 

 

خوب دوستان این هم آپ این دفعه که قول میدم بعد از ۴۰تا نظر هر بار آپ کنم که دلیلم بر نظرات

دوستان هم به خاطر روحیه ی نوشتن خودمه که اینقدر اصرار دارم !!!

 

۲تا دوستت دارم گلم 

ماه رمضان هم مبارک (التماس دعا)


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 14:53 موضوع | لینک ثابت


تو برای من !!!

از لحظه ای که پی بردم که دیگر مال خود نیستم فهمیدم که تو مال منی و دیگر وجودی جز تو ندارم و فقط

 وجودم تویی و جسم مسعود مرا همراهی می کند و روح و عشقش شده والا

 

با عرض شرمندگی که آپ دیر شد آخه هر کی که میاد نظر نمی ده و آدم دلسرد میشه دیگه

 

شعر زیر هم که سروده ای از خودمه تقدیم عشقم که خیلی گله


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 10:3 موضوع | لینک ثابت


فقط به خاطر تو !!!

با سلام خدمت دوستان      

این وبلاگ در اصل مال عشقه منه تا حرفای دلمو بهش بزنم ولی اگه شما هم لطف

کردید و به وبلاگ ما سر زدید لطفا به موارد زیر توجه کنید     :

۱-نظر یادتون نره !!!    

۲-مطالب جدید وبلاگ پست های بعدی هستند و این پست ثابته       

۳-از پیوندهای وبلاگ ما استفاده کنید چون دوستان ما هستند    

۴-برای سلامتی عاشقان صلوات بفرستید     


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 20:45 موضوع | لینک ثابت


درد عشق !

 

آخرین باری که درد عشق رو کشیدم همین یه ثانیه پیش بود !!!  چقدر حسه جالبیه ! نمی دونم

ترشه؟ شیرینه؟ یا حتی یه کم تند ؟ یه حسی برای به هم رسیدن یه حسه بی وجودی کردن برای

رسیدن به وجود معشوقت  یه مهربونی خالصانه که حتی میتونی برای معشوقت بمیری ! یه حس

غریب یه حس جاودانگی لحظه ای و حتی میتوان گفت حس دوست داشتن

 

دوست دارم گلم !!!   

 


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 11:50 موضوع | لینک ثابت


تا حالا شده ؟!

تا حالا شده عاشق باشی و هی دلت پر دراره که بخواد به عشقش برسه اما نشه؟  

 

من تا یه هفته پیش اینجوری بودم اما عشقم رو دیدم و آروم شدم

 

اگه یه کم آپ کردنم دیر شد ببخشید


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 20:42 موضوع | لینک ثابت


نازم یادته؟!؟

یادته وقتی کوچیک بودیم از اول خرداد دلمون قنج می رفت که داره تابستوون می یاد؟         

حالا داره تابستون می شه و اصلا اون حس رو ندارم !                

می دونی چرا؟               

آخه دیگه عشق بهار و تابستون و خزون و زمستون نمی شناسه که !!!            

 

تو بهار با عشقه که شکوفه ها جوون می شن و هر شکوفه با شکوفه دیگه دست توو دستن!       

 

تو تابستوون می شه کنار عشقت بود و دیگه از گرمای عشق عرق بریزی       

 

تو پاییز هم میشه اینقدر عاشق شی که دیگه به خاطر عشقت مثل برگهای خزونی آتیشی و زرد باشی

 

تو زمستون هم می تونی یه جا تو آغوش گرم عشقت پیدا کنی و  تا آخرش احساس سرما نکنی

 

 و اگه اون لرزید بلرزی            

 

اندازه ۴ فصل خدا دوست دارم عزیزم!!!(به خاطر معذرت خواهی از عشقم)


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت


یاد این روز ها به خیر

یاد این روزا به خیر که فهمیدم دوستم داری اما نمی تونستم فریاد بزنم که عاشقتم

 

یاد این روزا به خیر که فهمیدم دلتنگمی اما نمی تونستم بگم که دارم از تنهایی می سوزم

 

یاد این روزای خوب به خیر که می دونم که عاشقم و عاشقی اما حیف که همه می گن عاشقی چیه؟!

 

یاد عشقایی به خیر که لذتشون مثل درد آمپول بود !!!

 

یاد این روزای عاشقونه به خیر که کلی مهربوونی در انتظار آینده شون نشسته

 

یاد خدا خدا کردنامون برا رسیدن به عشق همدیگه به خیر که چقدر زود به آرامش رسید

 

عشقم با همه وجود می گم دوست دارم !!!

"مسعود"                             

 


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 14:34 موضوع | لینک ثابت


در انتظار عشق ابدی !

در انتظار آن روز زیبا می مانم که دیگر برای رسیدن به هم آرزو نکنیم هر یک برای همدیگر از عشق خانه

ای گرم و روشن بسازیم و تا ابد برای هم باشیم.

در انتظار آن شب پر فروغ که تابش های مهتابی تو سیاهی های مرا بپوشاند!

 

در انتظار آن بهار که شکوفه هایش را خودمان به دست تابستان دهیم و با گرمای عشقمان آنها را شکوفا

تر کنیم!

 

در انتظار آن زمستان تا با سردی خود گرمای آغوش تو را به من بشناساند.


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت


با لهجه قزوینی بخوون !

آی لاو یو سطل سطل که میگن اینه ها !!!


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت


این کنکور نامرد !!!

همیشه سعی می کردم که مشکلات شخصی را وارد یه وبلاگ عاشقانه نکنم اما.....

هر روز سعی می کردم که آپ باشم و برای کسانی که از وبلاگ دیدن می فرمایند  احترام قائل باشم

ولی به دلیل اینکه چند وقت دیگه کنکور دارم و عشقم هم امتحان داره کمی این آپ کردن ها به حالت

تعلیق در آمده !!!

از همتون التماس دعا دارم

ولی هنوزم همه ی عاشقا رو دوست دارم و عاشقی یادمه

 

 


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت


عشق دایره ای

همیشه فکر می کردم که عاشقی مثل دایره است !!! هیچ ضلعی نداره و صاف و ساده است  همیشه می گفتم عاشق و معشوقه مثل زاویه های مکملند  اگه یکی ۱۸۰ درجه باشه حتما باید اون یکی هم ۱۸۰ درجه باشه و اگه یکی کم شد اون یکی براش امید باشه و مکملش  . اما الان می بینم که من و عشقم یه دایره عشق داریم که من از اون دایره فقط ۹۰ درجه هستم و چقدر بهش نیاز دارم  

دوستت دارم

حالا شما چند درجه از عشقتون هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!(مسعود)


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت


راه عاشقی

در گذر از عاشقی هر کس به ما چیزی می گوید ! 

از او شنیدم که دوستم دارد !!!   نجوای بزرگان همواره در گوشم می گویند عشق هوس نیست و

برای تعالی است . یکی می گوید آنطور که تو پنداشته ای عاشقی کوچک نیست   از دور صدایی می

می آید : عاشق بمان که جز عاشقی برای تو چیزی ماندگار نیست  حال این حالی که دارم

عشق است یا بچه بازی ؟! این عشق است یا هوس؟!  

اینها همه حرف است و با دل عاشق سازگار نیست. * من عاشقم و عشقم را دوست دارم *

 


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:24 موضوع | لینک ثابت


1.2.3

اینم یه ماچ !!!! ۱ ۲ ۳   بوووووووووس


 

نوشته شده توسط مسعود و خانمی ! در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت